هر چند كه رنگ و روی زیباست مرا،
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا،
معلوم نشد كه در طربخانة خاك
نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟



******

ای دل تو به ادراك معما نرسی،
در نكتة زیركان دانا نرسی؛
اینجا ز می و جام بهشتی می ساز،
كانجا كه بهشت است رسی یا نرسی!


******

تا چند زنم بروی دریاها خشت،
بیزار شدم ز بت پرستان و كنشت؛
خیام كه گفت دوزخی خواهد بود؟
كه رفت بدوزخ و كه آمد ز بهشت؟


******

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من،
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من؛
هست از پس پرده گفتگوی من و تو،
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.


******

دوری كه در آمدن و رفتن ماست،
او را نه نهایت، نه بدایت پیداست،
كس می نزند دمی درین معنی راست،
كاین آمدن از كجا و رفتن بكجاست!


******

آنانكه محیط فضل و آداب شدند،
در جمع كمال شمع اصحاب شدند،
ره زین شب تاریك نبردند بروز،
گفتند فسانه ای و در خواب شدند.


******

گاویست بر آسمان قرین پروین،
گاویست دگر نهفته در زیر زمین؛
گر بینائی، چشم حقیقت بگشا:
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین.


******

امروز كه نوبت جوانی من است،
می نوشم از آنكه كامرانی من است؛
عیبم مكنید. اگر چه تلخ است خوش است،
تلخ است، از آنكه زندگانی من است.


*******

افسوس كه بی فایده فرسوده شدیم،
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم،
دردا و ندامتا كه تا چشم زدیم،
نابوده بكام خویش، نابوده شدیم!


*******

چون روزی و عمر بیش و كم نتوان كرد،
خود را بكم و بیش دژم نتوان كرد؛
كار من و تو چنانكه رأی من و تست
از موم بدست خویش هم نتوان كرد.


*******

ای آنكه نتیجة چهار و هفتی،
وز هفت و چهار دایم اندر تفتی،
می خور كه هزار باره بیشت گفتم:
باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.
*******

تا كی ز چراغ مسجد و دود كنشت؟
تا كی ز زیان دوزخ و سود بهشت؟
رو بر سر لوح بین كه استاد قضا
اندر ازل آنچه بودنی بود، نوشت.


*******

افسوس كه نامه جوانی طی شد،
وان تازه بهار زندگانی دی شد،
حالی كه ورا نام جوانی گفتند،
معلوم نشد كه او كی آمد، كی شد!


*******

یك قطرة آب بود و با دریا شد،
یك ذرة خاك و با زمین یكتا شد،
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد.
******

جامی است كه عقل آفرین می زندش،
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش؛
این كوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش!


******

اجزای پیاله ای كه در هم پیوست،
بشكستن آن روا نمی دارد مست،
چندین سر و ساق نازنین و كف دست،
از مهر كه پیوست و به كین كه شكست؟


*******

از جملة رفتگان این راه دراز،
باز آمده ای كو كه بما گوید راز؟
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز،
چیزی نگذاری كه نمی آیی باز!


*******

پیری دیدم بخانة خماری،
گفتم: نكنی ز رفتگان اخباری؟
گفتا، می خور كه همچو ما بسیاری،
رفتند و كسی باز نیامد باری!


*******

بر مفرش خاك خفتگان می بینم،
در زیر زمین نهفتگان می بینم؛
چندانكه بصحرای عدم می نگرم،
ناآمدگان و رفتگان می بینم!


******

این كهنه رباط را كه عالم نام است
آرامگه ابلق صبح و شام است،
بزمی است كه واماندة صد جمشید است،
گوریست كه خوابگاه صد بهرام است!


*******

آن قصر كه بهرام درو جام گرفت،
آهو بچه كرد و روبه آرام گرفت؛
بهرام كه گور می گرفتی همه عمر،
دیدی كه چگونه گور بهرام گرفت؟


*******

مرغی دیدم نشسته بر بارة توس،
در چنگ گرفته كلة كیكاوس،
با كله همی گفت كه: افسوس، افسوس!
كو بانگ جرس ها و كجا نالة كوس؟


*******

ای پیر خردمند پگه تر برخیز،
وان كودك خاك بیز را بنگر تیز،
پندش ده و گو كه، نرم نرمك می بیز،
مغز سر كیقباد و چشم پرویز!
*******

پیچک

جاوا اسكریپت

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو